خرید بک لینک

*

سیبی را گاز زدم

که کالِ کال بود

مُصلِحَـش را نیافتم،

عمری درد کشیدم!

___________

.

.

.

*

کلاهت را نمیخواهم

بیا این سایهبان را از سرم بَردار

که میخواهم شـوم تبخیـر

به زیرِ تابـش خورشیـدِ آزادی

________________

.

.

.

*

میخواهم

رها و توانگر باشم

با بده بستانی عادلانه:

سُلطهگریت را میبخشم

قیام و قعودم را ببخـش!

_____________

.

.

.

*

زمانی دراز گذشت

تا بفهمم همنفس

هرگز نمیسازد قفس!

...

تخم بگذاشتهام

تا که سر از تخم برآورد دلم

جوجهام بال و پر از بالِ صبوری بگرفت

و هزاران درس از

رند و دیوانه ، ...، حریص و عاقل!

...

ای عقاب تنها!

بپَـر از کنج بر اوجِ آوا

تا بگردی والا!

________

.

.

.

*

روزهام

سکوتی است

از غروب آفتاب

تا سپیدهدم، طلوع شعرِ ناب

در میعادگاهِ درون

افطاری:

تناولِ نور، همراه با نوشانوشِ سرور

.

______________________ 14/ 3/ 96 _____ @ میـــــــــترا@

.

نوشته شده توسط میتــــــرا در دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: پرهام رحیمی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 13:00

صفحه بندی